گفت و گو با آیت‌الله سیدهادی رفیعی‌پور، سازمان وکالت مقدمه سازمان فقاهت
116 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت
مصاحبه کننده : روزنامه شرق
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه شرق
تعداد شرکت کننده : 0

مؤسسه امام‌هادی علیه السلام در سال 1371شمسی با حداقل امکانات توسط آیت‌الله رفیعی‌پور بنیان‌گذاری شد. از آثار مهمی که تحت نظر ایشان در این مؤسسه منتشر شده است می‌توان به این موارد اشاره کرد:

*موسوعه زیارات المعصومین در هفت مجلد (برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران،کتاب سال رضوی،کتاب سال حوزه و کتاب سال ولایت)

*تحقیق کتاب المقنع شیخ صدوق (ره) (برنده کتاب سال جمهوری اسلامی). به‌مناسبت سالروز شهادت امام‌هادی علیه السلام با ایشان به‌ گفت‌وگو نشستیم

به‌ عنوان اولین پرسش، مختصری از زندگی امام‌هادی علیه السلام را تشریح بفرمایید
بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین. شهادت امام‌هادی علیه السلام را تسلیت عرض می‌کنم. امام‌هادی علیه السلام دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد علیه السلام هستند. مادر بزرگوارشان سمانه یا غزاله مغربیه، زنی فاضله، دانشمند و پاکدامن بود که در کتب تاریخی از جلالت قدر این بانو بسیار صحبت شده است. امام‌هادی علیه السلام کنیه‌های مختلفی داشتند؛ از جمله ابوالحسن یا ابوالحسن ثالث. القاب آن حضرت نیز بسیار است که از معروف‌ترین آنها می‌توان به هادی، نقی، مرتضی و عسکری اشاره کرد. ولادت حضرت طبق نظر مشهور، نیمه ذی‌الحجه سال 212هجری قمری و شهادت ایشان سوم رجب سال 254هجری قمری است. در مجموع - و با عنایت به روایت‌های مختلف تاریخی- عمر آن حضرت بین 40 تا 42 سال بوده است. ایشان حدودا از هشت سالگی یعنی زمان شهادت امام جواد علیه السلام به امامت رسیدند و در میان امامان شیعه علیه السلام بیشترین طول دوران امامت را داشته‌اند. امام‌هادی علیه السلام در مدت حیاتشان با هفت خلیفه عباسی هم‌عصر بوده‌اند که به‌ترتیب عبارتند از: مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتزّ که در زمان حکومت مأمون و معتصم، امام جواد علیه السلام هنوز در قید حیات بودند؛ یعنی امام‌هادی علیه السلام هنوز به امامت نرسیده بودند. بیشترین فشار در زمان متوکل به حضرت وارد شد؛ او امام را مجبور کرد تا از مدینه به سامرا که شهری نظامی (عسکری) بود هجرت کنند و در آنجا ایشان را محصور کرد و توسط جاسوسانش تحت مراقبت شدید قرار داد. امام‌هادی علیه السلام به دستور معتزّ عباسی به شهادت رسیدند و مرقد مطهرشان نیز در سامرا (سُرّ مَن رَءاه) است؛ خداوند ان‌شاءالله زیارت بامعرفت آن حضرت را نصیب همه ما بگرداند. 
با توجه به محدودیت شدید امام‌هادی علیه السلام توسط حکومت، منزلت و نفوذ اجتماعی حضرت چگونه بود؟
 فضایل ایشان به‌قدری بود که حتی غیرمسلمانان و برخی نزدیکان خلیفه نیز به آن اذعان داشتند و تحت‌تأثیر ایشان بودند. مثلا یوسف بن یعقوب که مسیحی بود، وقتی توسط متوکل احضار شد، برای آنکه از دست خلیفه جان سالم به‌در ببرد، پولی را نذر امام‌هادی علیه السلام کرد. یا هنگامی که متوکل مریض شده بود، مادرش نذر کرد که در صورت بهبودی او، مقداری درهم و دینار برای امام‌هادی علیه السلام هدیه بفرستد. جالب اینجاست که متوکل پس از بهبودی، از این ماجرا باخبر می‌شود؛ اما نه‌تنها نسبت به امام معرفت پیدا نمی‌کند، بلکه کینه و نفرتش به‌واسطه نفوذ حضرت در جامعه (تا حدی که مادر خلیفه نیز برای امام علیه السلام نذر می‌کند) بیش‌تر شد.  همان‌طور که زمان حضرت علی علیه السلام نیز عده‌ای نسبت به ایشان غلو کردند و امیرالمؤمنین علیه السلام درباره این افراد چنین فرمودند:

«دو گروه راجع به من هلاک شدند: دوست غلوکننده و دشمن ذلیل‌کننده».

امام‌هادی علیه السلام نیز با ارسال نامه‌هایی (که در تاریخ ثبت شده است) غالیان را طرد کردند و نگذاشتند به هدف اصلی نبوت و امامت یعنی «توحید» خدشه‌ای وارد شود. از مهم‌ترین عوامل نفوذ بالای معنوی امام علیه السلام در میان دوستان و دشمنان می‌توان به ساده‌زیستی، کرامات و علم حضرت اشاره کرد. 

به علم امام علیه السلام اشاره فرمودید؛ اگر ممکن است قدری بیشتر در‌این‌باره توضیح دهید
درباره علم حضرت، ذکر یک جریان تاریخی خالی از لطف نیست. این ماجرا مربوط به زمان حضور امام علیه السلام در مدینه است؛ یعنی زمانی که امام جواد علیه السلام در قید حیات بودند و امام‌هادی علیه السلام هنوز به امامت نرسیده بودند. خلیفه وقت به والی مدینه نامه نوشت که کاری کنید علی‌بن‌جواد (امام‌هادی علیه السلام ) به‌لحاظ فکری از خاندان اهل‌بیت علیهم السلام بریده شود تا بعد از امام جواد علیه السلام دیگر مشکلی از جانب این خانواده برای خلافت پیش نیاید. والی مدینه هم ناصبی‌ترین عالم مدینه را که جُنیدی نام داشت مأمور کرد تا به امام‌هادی علیه السلام که در آن زمان کودکی حدودا هفت‌ساله بودند درس بدهد. پس از مدتی والی مدینه گزارش کار را از جنیدی پرسید. جنیدی گفت: علی‌بن‌جواد کودک نیست؛ بلکه عالمی است که من از محضرش استفاده می‌کنم! و در تاریخ آمده است که جنیدی پس از این جریان از شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام می‌شود؛ در حالی‌که ناصبی‌ترین فرد زمان خودش بود.

با توجه به پژوهش‌های گسترده حضرتئ عالی در زمینه زیارات، اگر ممکن است قدری درباره زیارت جامعه کبیره و زیارت حضرت علی علیه السلام در روز غدیر که هردو از یادگارهای امام‌هادی علیه السلام هستند، توضیح بفرمایید
سه اقدام مهم فکری و اعتقادی امام‌هادی علیه السلام که به‌وسیله شبکه اطلاع‌رسانی ویژه‌ای انجام می‌شد، عبارت بودند از: احیای واقعه عاشورا؛ احیای واقعه غدیر و از همه مهم‌تر احیای امامت و امام‌شناسی. از امام‌هادی علیه السلام روایاتی درباره فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام و تربت آن حضرت و نیز یک زیارت ویژه درباره اباعبدالله علیه السلام نقل شده است. 
شخصی از اصحاب حضرت به‌نام ابوهاشم جعفری نقل می‌کند: من بر امام‌هادی علیه السلام وارد شدم، در حالی‌که حضرت مریض بودند. به من فرمودند که یکی از دوستانِ ما را به کربلا بفرست تا در آنجا امام حسین علیه السلام را زیارت کند و برای شفای من دعا کند. عرض کردم: شما که خودتان دارای فضیلت و مقام امامت هستید. حضرت فرمود: ... خداوند در زمین بقعه‌هایی دارد که دوست دارد در آن بقعه‌ها دعا شود و مرقد اباعبدالله علیه السلام از آن بقعه‌هاست و دعا در کنار قبر آن حضرت مستجاب می‌شود. امام‌هادی علیه السلام با انجام کارهایی از این دست مردم را به زیارت امام حسین علیه السلامتشویق می‌کردند. همچنین از آن حضرت نقل شده که مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را مقابل صورت و خشت زیر سر میت بگذارید (جامع‌الزیارات، ج3، ص33). ایشان زیارت مخصوصی را درباره اباعبدالله علیه السلام  به اصحاب خود انشا فرمودند که معارف بلندی در آن نهفته است. این زیارت در کتاب شریف کافی (ج4، ص577) ذکر شده و این نشان‌دهنده قوت سند آن است. اهتمام ویژه امام‌هادی علیه السلام به احیای واقعه عاشورا عکس‌العملی بود در برابر تلاش‌های خلفای وقت برای فراموش‌شدن واقعه عاشورا و اهداف والای اباعبدالله علیه السلام. این تلاش تا حدی بود که مثلا متوکل قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و در مواردی زائران آن حضرت را می‌کشت یا دستشان را قطع می‌کرد. 
اما درباره زیارت حضرت امیر علیه السلام در روز غدیر که از امام‌هادی علیه السلام نقل شده است؛ این زیارت بسیار بامحتواست و من معمولا به دوستانم توصیه می‌کنم علاوه بر خواندن به نیت ثواب، آن را مطالعه کنند. چون این زیارت شامل مجموعه‌ای از آیات قرآن، روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نکات مهم تاریخی است در فضیلت حضرت علی علیه السلام.

همچنین در آن به کارهای ارزنده امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره شده است. زیارت بسیار مفصلی است که ما آن را در جلد دوم جامع‌الزیارات نقل کرده‌ایم و البته در کتاب شریف مفاتیح‌الجنان هم آمده است،. پس این زیارت را باید در چارچوب تلاش امام‌هادی علیه السلام برای احیای واقعه غدیر ارزیابی کنیم. 
زیارت جامعه کبیره نیز نشان‌دهنده کوشش آن حضرت برای احیای بحث امامت است. علامه مجلسی این زیارت را از معتبرترین روایات به‌لحاظ سند و از قوی‌ترین روایات به‌لحاظ متن معرفی کرده‌اند. امام در این زیارت، اوصاف و القاب ائمه اطهار علیهم السلام را بیان فرموده‌اند؛ اوصافی که درباره تمام امامان صدق می‌کند و ما به‌وسیله این زیارت می‌توانیم تمام امامان را زیارت کنیم. به اعتقاد من یادگاری امام‌هادی علیه السلام یعنی زیارت جامعه کبیره و زیارت غدیر، برای نشان‌دادن عمق علم امام و ارشاد جهان اسلام - به‌ویژه شیعیان- کافی است. 
در بیانات تان اشاره‌ای کردید به شبکه خاص اطلاع‌رسانی امام‌هادی علیه السلام؛ اگر ممکن است شکل و کارکرد آن را تشریح بفرمایید
سؤال مهمی که درباره امام‌هادی علیه السلام مطرح می‌شود این است که ایشان چگونه با وجود محصوربودن و محدودیت شدید توسط حاکمیت به امور شیعیان رسیدگی می‌کردند؛ به‌ویژه آنکه در زمان آن حضرت بر تعداد شیعیان بسیار افزوده شده بود و در مناطق مختلفی مانند یمن، مصر و ایران حضور داشتند. علت مهم این گسترش هم تبعید اصحاب اهل بیت علیهم السلام به مناطق گوناگون توسط خلفای بنی‌امیه و بنی عباس بود. این افراد در بلاد مختلفی که به آنجا تبعید می‌شدند معارف اهل‌بیت علیهم السلام را ترویج می‌کردند؛ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. علی‌ای‌حال در پاسخ به این سؤال باید بگوییم در چنین شرایطی امام به‌وسیله شبکه خاصی که ما آن را «سازمان وکالت و اطلاع‌رسانی» می‌نامیم به امور شیعیان می‌پرداختند. عده‌ای معتقدند چنین سازمانی در زمان امام صادق علیه السلام نیز بوده و حتی برخی آن را به زمان امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت می‌دهند. از نظر بنده چنین سازمانی از زمان امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام شکل گرفت و ریشه دواند؛ اما در زمان امام‌هادی علیه السلام به‌شکل مخفی و البته متقن گسترش یافت. حضرت در بلاد مختلفی که شیعیان حضور داشتند نمایندگانی را گماشته بودند و شیعیان را به آنها ارجاع می‌دادند و از سامرّا (تحت شرایط سخت امنیتی) به آن نمایندگان نامه می‌نوشتند و بدین‌ترتیب شیعیان را امامت می‌کردند. علاوه بر این نمایندگان، اشخاص دیگری هم بودند که ضمن نشر دستورات و علوم امام‌هادی علیه السلام، مبالغی را که مردم تحت عنوان خمس و زکات یا عناوین دیگر پرداخت می‌کردند، به نماینده خاص حضرت می‌رساندند و آن نماینده نیز می‌دانست که طبق نظر امام این بودجه‌ها را در چه راهی باید صرف کند. از نمایندگان معروف امام‌هادی علیه السلام می‌توان به جناب عبدالعظیم حسنی علیه السلام در ری و احمد بن اسحاق در قم اشاره کرد.

روایاتی نیز درباره فضیلت حضرت عبدالعظیم علیه السلام نقل شده است. ایشان از طرف امام‌هادی علیه السلام و به‌طور مخفیانه منطقه ری را رهبری می‌کردند. به‌طورکلی حضرت در نواحی مهمی که شیعیان حضور داشتند نمایندگانی را گماشته بودند؛ مانند: مدینه، مکه، یمن، بحرین، کوفه، بغداد، ماوراءالنهر، مصر، مغرب و... . برخی نامه‌هایی که حضرت برای این نمایندگان می‌فرستادند موجود است.

باز هم تأکید می‌کنیم که این مکاتبات و ارتباط امام با نمایندگان، به دلیل حفظ امنیت جان و مال شیعیان به‌شکل مخفیانه بوده است؛ چون در آن زمان اگر مشخص می‌شد کسی محب امام است، او را می‌کشتند و حتی متوکل به عمال خود دستور داده بود اگر نسبت به کسی ظنّ داشتید که شیعه یا محبّ امام است او را بکشید. چنین شرایطی ایجاب می‌کرد که سازمان وکالت و اطلاع‌رسانی با تکیه بر اصل «تقیه» پیش برود. نکته مهم دیگر این است که این سازمان، مقدمه‌ای بود برای شرایط غیبت کبری. امام‌هادی علیه السلام و حتی فرزندشان امام حسن عسکری علیه السلام با گسترش چنین شبکه‌ای به‌طور غیرمستقیم به شیعیان یاد می‌دادند که چگونه به‌وسیله ارتباط با نمایندگان و نواب امام، یک شبکه ارتباطی وسیع و بین‌المللی داشته باشند. به‌تعبیر دیگر سازمان وکالت و اطلاع‌رسانی در زمان حضور امام معصوم، مقدمه‌ای بود برای شکل‌گیری «سازمان فقاهت» در زمان غیبت. شما ملاحظه می‌کنید پس از غیبت صغری و نواب چهارگانه خاص حضرت ولی‌عصر ارواحناله الفداء، شیعه با سازمان فقاهت اداره می‌شود. یکی دیگر از کارکردهای مهم نظام وکالت و اطلاع‌رسانی و نظام فقاهت، نوعی تقسیم مسئولیت است؛ بدین‌نحو که امام یا مرجع تقلید، به امور کلی جامعه می‌پردازند و پاسخ‌گویی و رسیدگی به امور جزئی در مناطق مختلف را به نمایندگان می‌سپارند. 

نمایندگان منصوب امام، در چه اموری نماینده امام بودند؟ آیا صرفا به سؤالات شرعی و بحث وجوهات می‌پرداختند یا در سطوح دیگر اجتماعی هم به نیابت از امام علیه السلام مدیریت می‌کردند؟
این مسئله به شرایط خاص جوامع مختلف بستگی داشت. ممکن بود در شهر خاصی شرایط تقیه حاکم باشد و نماینده امام علیه السلام مجبور بود در آن شهر به‌طور مخفیانه به ترویج فقه امام علیه السلام بپردازد. حتی در دوران غیبت هم مشاهده می‌کنیم که برخی علمای بزرگ مانند شهید اول و شهید ثانی به جرم شیعه‌بودن کشته شدند؛ اما در شهرهایی مانند قم، کاشان و ناحیه طبرستان علما نیازی به تقیه نداشتند. 

به‌عنوان سؤال پایانی بفرمایید که آیا نمایندگان امام، باوجود حضور امام معصوم، در پاسخ به سؤالات شیعیان تفقه (فقاهت) هم می‌کردند؟
سؤال بسیار خوبی است. ما روایاتی داریم مبنی بر اینکه امام معصوم به برخی اصحاب یا شاگردانشان می‌فرمودند: در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده: «أفتی الناس». هرچند در زمان ما به‌دلیل وجود روایات فراوان و غیبت امام معصوم، دایره فقاهت گسترده شده است؛ اما در آن زمان هم (یعنی زمان حضور امام) بحث فقاهت و فتوا مطرح بوده است. اگر هم در مسئله‌ای اختلاف فتوا پیش می‌آمد، پیش امام علیه السلام می‌رفتند و مسئله را حل می‌کردند. البته امام علیه السلام، فقیهی را که رأی اشتباه داده بود تأیید نمی‌کردند؛ اما او را گناهکار هم نمی‌دانستند؛ چون بنا بر اعتقاد شیعه، کسی که فقاهت کند و به رأی اشتباه برسد یک اجر دارد و کسی که با فقاهت خود رأی صحیح را کشف کند، دو اجر. 

آدرس اینترنتی