مصاحبه با روزنامه همشهری
34 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

بسم الله الرحمن الرحيم

اين مصاحبه به مناسبت سالروز ولادت امام هادي عليه‌السلام چند سال پيش با «حضرت آيت الله سيد هادي رفيعي پور» در روزنامه همشهري به چاپ رسيده بود. اخيراً بر حسب تقاضاي بعضي از علاقه مندان به امام هادي عليه‌السلام براي روشن کردن افرادي که آگاهي آنچنان از زندگي با برکت آن حضرت ندارند، درج شده است.

تولد امام هادى‏ عليه‌السلام و عيد غدير را به شما تبريك مى ‏گويم و از اينكه در اين مصاحبه شركت نموديد، متشكرم.

اگر صلاح بدانيد، پيرامون زندگى پر بركت امام هادى‏ عليه‌السلام سؤالاتى مطرح شود و از جواب شما بهره‏ مند شويم:

بنده هم تولد امام دهم، حضرت هادى عليه‌السلام و عيد سعيد غدير، عيد ولايت و امامت را به شما و همه خوانندگان محترم تبريك مى ‏گويم.

سؤال: نام حضرت و نام مادر ايشان و اجمالى از شخصيت مادر بزرگوارشان را توضيح دهيد.

نام مبارك حضرت على است و فرزند امام نهم، حضرت محمد الجواد عليه‌السلام و نام مادرشان سمانه است. بعضى گفته‏ اند كه كنيه مادر حضرت امّ‏الفضل بوده است، او بانويى بزرگوار، عالمه، عارفه، زاهده، قارى قرآن و امّ ولد (يعنى كنيزى كه صاحب فرزند شده) و اين بانو غير از امّ‏الفضل است كه دختر مأمون بوده و همسر جواد الأئمّه عليه‌السلام.

بعضى هم نام مادر حضرت هادى عليه‌السلام را ماريه قبطيه، غزاله مغربيه، سيده، حديث گفته‏ اند آنچه كه مهم است جنبه‏ هاى اخلاقى و ايمانى قوى است كه براى مادر حضرت در كتب مربوطه نقل كرده‏اند.

سؤال: كنيه و القاب حضرت چيست؟

كنيه حضرت ابوالحسن، ابوالحسن الثالث؛ ابوالحسن ماضى است.

القاب مبارك حضرت زياد است، از جمله آنها: هادى، مرتضى، عسكرى، عالم، رشيد، شهيد، وفيّ، نجيب، تقى، نقى، متوكل، فقيه، امين، ناصح... .

لازم به ذكر است كه امام جواد و امام هادى و امام حسن عسكرى: را ابن الرضا نيز مى‏گفتند و اين به واسطه شهرتِ قداست و علم و كمال امام رضا عليه‌السلام در پى ولايت عهدى بوده است.

سؤال: آيا تاريخ ولادت حضرت به طور دقيق روشن است؟

در تاريخ ولادت حضرت مانند ساير ائمه اختلاف نظر وجود دارد. شيخ مفيد رحمه الله در المقنعه و شيخ طوسى رحمه الله در التهذيب و مجلسى رحمه الله در بحار و جمع ديگرى از علماء نيمه ماه ذى الحجة سال 212 هجرى قمرى ذكر كرده‏ اند و اين قول مشهور است و محدث قمى رحمه الله نيز اين قول را اشهر معرفى مى‏كند. البته بزرگان گذشته و بعضى از بزرگان ديگر اقوال ديگر چون 27 ذى الحجه يا يك شب به آخر ذى الحجه 212 و بعضى در سيزدهم ماه رجب 214 گفته‏ اند. خلاصه اقوال مختلفى وجود دارد.

سؤال: محل تولد حضرت كجا بود؟

در اطراف مدينه منوره محلى به نام صريا.

سؤال: اگر صلاح بدانيد، به تاريخ وفات و مدت عمر مبارك حضرت نيز اشاره ‏اى كنيد.

بعضى سوم رجب 254 و بعضى سه يا چهار يا پنج شب به آخر ماه جمادى الثانيه 254 و بعضى رجب 250 گفته‏اند كه اين قول نادر است.

بنابر اينكه تولد حضرت 212 و شهادت 254 باشد، طول عمر مبارك حضرت نزديك 42 سال مى‏ باشد و اين قول مشهور است و اگر تولد 214 باشد وفات 254 مدت عمر حضرت چهل سال است.

حضرت در سن هشت سال واندى به امامت رسيده‏ اند، زيرا وفات امام جواد عليه‌السلام 220 در بغداد بوده است و در آن زمان حضرت هادى‏ عليه‌السلام در مدينه زندگى مى‏ فرمودند. لازم به ذكر است حضرت جواد عليه‌السلام قبل از حركت به طرف بغداد، امام هادى‏ عليه‌السلام را به عنوان وصى و امام بعد از خود به خواص اصحاب، معرفى مى‏فرمودند.

سؤال: حضرت امام هادى‏ عليه‌السلام با چند نفر از خلفا معاصر بودند؟

مجموعاً هفت خليفه، توضيح اينكه در زمان حيات پدر بزرگوارشان با مأمون و معتصم هشت سال واندى، چون مأمون از دنيا رفت و معتصم لعنه اللَّه عليه در سال 220 حضرت جواد عليه‌السلام را شهيد كرد، حضرت عهده‏دار مقام امامت شدند و در اين مدت با چند خليفه جائر و سفاك هم زمان بودند كه شقى ‏ترين و نامى ‏ترين آنها متوكل است.

بنابر آنچه ابن اثير در الكامل مى ‏نويسد سال 227 معتصم از دنيا رفت،  سال 232 واثق از دنيا رفت، سال 247 متوكل كشته شد، سال 248 منتصر از دنيا رفت، سال 252 مستعين خود را از خلافت خلع كرد و با معتز بيعت شد و سال 255 معتز خلع شد.

محدث قمى رحمه الله و ديگران مى ‏نويسند، بنابر روايتى متوكل آن حضرت را در سال 243 به سامره طلبيد. مدت اقامت آن جناب در سامره، قريب يازده سال مى ‏شود و بنابر قول مسعودى، قريب نوزده سال.

حضرت در اين مدت در سامراء شديداً زير نظر حكومت بودند؛ حتى دوستان حضرت به طور آزاد از ملاقات حضرت ممنوع بودند. وكلاى حضرت زير نظر بودند و بعضى به زندان افتادند؛ ولى امام هادى‏ عليه‌السلام با كمال هوشيارى به وظيفه خطير امامت عمل مى‏كردند و در حفظ اسلام ناب كوشا بودند و زمينه را براى حكومت عدل الهى مهيا مى‏نمودند.

محدث قمى رحمه الله مى‏فرمايد: در ايام معتز لعنه ‏اللَّه آن حضرت را زهر دادند و شهيد كردند.

سؤال: زمان امامت حضرت هادى‏ عليه‌السلام با زمان امامت امام باقر و امام صادق چه تفاوتى داشت؟

در زمان امام باقر و صادق عليهما‌السلام آزادى نسبى بيشتر بود، به واسطه جنگ بنى اميه و بنى عباس و عدم تثبيت حكومت؛ البته پس از ثبوت حكومت بنى عباس مشكلات شروع شد.

اين دو امام بزرگوار، جلسه درس داشتند و شاگردان ايشان در علوم و معارف مختلف از محضرشان بهره‏مند مى‏گشتند. به طورى كه شيعه اماميه به مذهب جعفرى معروف شد؛ چون امام جعفر صادق ‏عليه‌السلام پيشواى مشهور اين مذهب و روايات او در زبان عام و خاص مشهور بود. ولى امام هادى عليه‌السلام و همچنين فرزند بزرگوارش امام حسن عسكري عليهما‌السلام در زمان خود در محاصره شديد بودند.

شما در تاريخ ملاحظه مى‏كنيد كه اين امامان جلسه درس آزاد نداشتند و راويان به سختى خدمت ايشان مى‏ رسيدند، مأموران دولت كاملاً مواظب رفت وآمدها بودند.

امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما‌السلام در سامراء در محلى نظامى زير نظر بودند؛ گاهى شبانگاه مأمورين دولت به خانه ايشان براى بازرسى حمله مى‏كردند و هيچ آرامش و آزادى نداشتند.

اگر حكومت مطلع مى ‏شد كسى به حضرت كمك مالى مى‏ كند مورد تعقيب قرار مى‏گرفت، زندانى مى‏ شد؛ حتى بعضى را فقط به جرم محبت امام و ولايت به زندان انداخته بودند و جانشان در خطر بود. شيعيان گاهى نام حضرت هادى‏ عليه‌السلام يا حضرت عسكرى عليه‌السلام را نمى‏توانستند ببرند و با كلمه ناحيه اشاره به سخنان حضرت مى‏كردند؛ يعنى كه از ناحيه مقدس چنين صادر شده است.

سؤال: پس شيعيان چگونه از امام بهره مى‏بردند؟

بيشتر از راه نامه. شما كتب روايى را ملاحظه بفرماييد، مى ‏بينيد راوى مى‏گويد: «از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام سؤال كردم»، «حضرت جواب دادند» و عمده روايات حضورى است؛ ولى به روايات زمان عسكريين (امام هادى و امام حسن عسكري عليهما‌السلام) مراجعه كنيد، ملاحظه مى‏كنيد بسيارى از آنها از راه مكاتبه بوده و به طور مخفيانه نامه مى‏ نوشتند و حضرت جواب مى‏دادند و همچنين از طريق وكلاء حضرت در مناطق مختلف مثلاً در قم، رى و مناطق ديگر.

سؤال: آيا سخت‏گيرى‏ ها و فشارها در ارتباط با مسأله مهدويت بوده است يا فقط مسأله امامت و رهبرى شخص آنها مطرح بوده؟

هر دو؛ دشمنان هم از مقام امام و رهبر شيعيان خوف داشتند زيرا (الملك عقيم) از دست دادن حكومت براى آنها سخت بود؛ علاوه بر آن طبق روايات رسيده، آگاه بودند تولد «مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه» نزديك است و مى‏ خواستند فرعون گونه از تولد مهدى جلوگيرى كنند و اگر به دنيا آمد او را بكشند.

لذا اين دو امام بزرگوار را در منطقه نظامى محصور كرده و حتى تولد نوزادان آنها را زير نظر داشتند؛ البته ‏آنچه خدا خواست شد و وعده الهى محقق گشت.

لازم به ذكر است كه امامت حضرت جواد و هادى‏ عليهما‌السلام در سن كودكى، مقدمه‏اى بود براى اينكه جامعه، امام را در سن كودكى بپذيرند.

اگر چه از ظاهر آيه 30 سوره مريم راجع به حضرت عيسى عليه‌السلام نيز استفاده مى‏شود كه حضرت در كودكى پيامبر بوده و اين مسأله از نظر قرآن روشن است؛ ولى خداوند متعال براى مردم آن زمان هم به طور محسوس مسأله را روشن نمود.

حضور امام جواد عليه‌السلام در مجلس حاكم زمان و پاسخ گويى حضرت در سن كودكى به دانشمندان عصر، موجب شگفت همگان شد و براى شيعيان اتمام حجت و تقويت قلب و ايمان بود و همچنين پاسخ‏گويى امام هادى‏ عليه‌السلام به نامه‏ ها و جواب مسائل بسيار مشكل در سن كودكى همگان را شگفت‏زده كرده بود.

امام هادى‏ عليه‌السلام از علم الهى آنچنان بهره‏مند بود كه جُنيدى بزرگ‏ترين دانشمند ناصبى مدينه را تحت تأثير علم خود قرار داد و او را به سوى ولايت و امامت و اهل بيت رهنمون ساخت و از پيروان خود قرار داد و اين درحالى بود كه امام هادى‏ عليه‌السلام بر حسب ظاهر هنوز به مقام امامت نرسيده بود و امام جواد عليه‌السلام در قيد حيات بودند.

از اين جهت جامعه وقتى مى‏ بيند، كسى در سن شش سالگى يا هشت سالگى به مشكل‏ ترين مسائل دانشمندان جواب مى‏دهد، مى ‏تواند به راحتى قبول كند كه امامت و ولايت با سن ارتباط ندارد و ممكن است كسى در كودكى به مقام شامخ امامت برسد و اين زمينه ‏ساز قبول امامت امام زمان عجل الله تعالي در سن كودكى بوده است؛ همچنين محصور بودن دو امام بزرگوار و حالت غيبت‏گونه آنان و مكاتبه ايشان با مردم، مردم را براى غيبت صغرى و كبرى آماده مى ‏ساخت.

سؤال: ممكن است داستان جُنيدى را تعريف كنيد.

در كتاب مآثر الكبراء فى تاريخ سامراء به اين مضمون آمده:

معتصم نقشه شهادت امام جواد عليه‌السلام را در ذهن خود طرح مى ‏كرد. به عمر بن فرج دستور داد، به مدينه حركت كن و با والى مدينه مشورت كن و از او بخواه يك معلم كه ناصبى و دشمن اهل بيت باشد، براى ابوالحسن هادى معين كند تا در ضمن آموزش بر او اثر گذارد.

او پس از ورود به مدينه و مشورت با والى مدينه، بر آن شدند كه از ارتباط شيعيان با حضرت هادى مانع شوند و عالم ناصبى شهر به نام جُنيدى را براى آموزش حضرت بگمارند.

بر حسب ظاهر بر اين امر موفق شدند و اين در حالى بود كه حضرت هادى‏ عليه‌السلام حدود شش سال واندى داشتند.

روزى والى شهر از جُنيدى پرسيد: حال اين كودك كه تربيت مى‏ كنى چگونه است؟

جنيدى با اعتراض جواب داد: اين كودك! چرا نمى ‏گويى اين پير؟ بگو بدانم آيا در اين شهر در علم و ادب عالم‏تر از او كسى را مى ‏شناسى؟

والى جواب داد: نه.

جنيدى گفت: به خدا قسم در ادبيات مطلبى مى‏ گويم و تصور مى ‏كنم از ابتكارات من است؛ ناگهان مى ‏بينم حضرت امام هادى عليه‌السلام فروعاتى مطرح مى‏كند و مطالبى مى‏گويد و من از او استفاده مى‏ كنم. مردم تصور مى‏ كنند من معلم او هستم؛ نه چنين نيست، من از او بهره‏ مند مى‏ گردم مدتى گذشت، والى از جنيدى سؤال كرد:

حال كودك چگونه است؟

جنيدى با كمال اعتراض گفت: كودك! چنين مگو. او برترين و بهترين مخلوق خدا روى زمين است.

گاهى كه وارد حجره مى‏ شود به او مى‏ گويم سوره‏ اى از قرآن بخواند، مى‏گويد كدام سوره را را مى‏ خواهى تا بخوانم؟

هر سوره طولانى كه بگويم، با صدايى دلنشين‏تر از صداى داود قرائت مى‏كند و صحيح‏تر از قرائت او نشنيده‏ام!

او قرآن را حفظ است و تأويل و تنزيل آن را مى‏داند! اين كودك در مدينه از كجا اين علوم زياد را آموخته!

با اين ارتباط، دشمنى جنيدى با اهل بيت عليهم‌السلام تبديل به دوستى و محبت شد و او به امامت حضرت هادى‏ عليه‌السلام معتقد شد.

با توجه به اين واقعه تاريخى و امثال آن به خوبى مقام علمى و توجهات خاص الهى نسبت به ائمه اطهار روشن مى‏شود و كم فكرى وكوته بينى دشمنان اهل بيت روشن مى‏گردد.

زندگى امام هادى‏ عليه‌السلام، سرشار از معجزات و كرامات بود به گونه‏ اى كه حتى مخالفين حضرت در مقابل معنويت و مقام قرب آن امام بزرگوار سر تسليم فرود مى‏آوردند. داستان بيمارى خليفه و نذر مادر او براى امام هادى‏ عليه‌السلام و شفاى خليفه در كتب تاريخى ثبت است كه از بيان تفصيلى آن خوددارى مى‏ كنم.

و همچنين داستان يوسف بن يعقوب مسيحى كه خليفه او را احضار كرده بود او براى نجات از غَضَب خليفه صد دينار نذر امام هادى‏ عليه‌السلام نمود و قبل از حضور نزد خليفه خود را مخفيانه به خانه حضرت رساند. غلام حضرت به در خانه آمد، قبل از آنكه يوسف سخنى بگويد گفت: تو يوسف بن يعقوب هستى؟ جواب داد: آرى.

يوسف را به دهليز منزل راهنمايى نمود، سپس وارد اتاق شد و برگشت و گفت: صد دينار را بده. (بدون اينكه يوسف حرفى زده باشد) يوسف صد دينار را پرداخت نمود و سپس خدمت حضرت رسيد و معجزات و كرامات ديگرى مشاهده كرد و بالاخره از دست متوكل به راحتى نجات يافت.

وقايع معجزه ‏آسا و كرامات بى‏ حد و استجابت دعاى آن حضرت زبانزد خاص و عام مسلمان و غير مسلمان بود؛ به طورى كه حضرت را باب الحوائج مى ‏دانستند و با دعا و توجه حضرت به حاجات خود مى ‏رسيدند.

سؤال: اشاره كرديد كه حضرت هادى‏ عليه‌السلام شديداً زير نظر بودند، آيا اين سخت‏گيرى‏ ها هميشه يكسان بود؟

با توجه به اينكه مدتى حضرت در مدينه بوده و مدتى در سامراء و همچنين حضرت در زمان خلفاء مختلفى زندگى فرموده ‏اند، جواب روشن مى ‏شود؛ زمانى كه حضرت در مدينه زندگى مى ‏كردند. زير نظر بودند؛ ولى شدت سختگيرى در سامراء بوده و آن منطقه نظامى كه به طور مستقيم زير نظر بوده‏اند.

ولى با اين همه سختگيرى‏ ها نتوانستند نور خدا را خاموش كنند و شيعيان و دوستان با شيوه‏هاى مختلف كم و بيش خدمت حضرت مى ‏رسيدند يا از طريق مكاتبه مخفى از آن وجود شريف استفاده مى‏كردند.

سؤال: روايت مشهورى را كه اكنون مورد استفاده همگان باشد، از حضرت هادى‏ عليه‌السلام معرفى كنيد.

زيارت جامعه كبيره كه در مشاهد مشرفه و اماكن مختلف همه از آن استفاده مى‏ كنند، از وجود مبارك حضرت هادى‏ عليه‌السلام است. محدث وفقيه بزرگوار شيخ صدوق رحمه الله در كتاب شريف «من لا يحضره الفقيه» و همچنين در كتاب «عيون اخبار الرضا» نقل مى ‏كند كه موسى بن عبداللَّه نخعى (در نسخه عيون و مزار كبير موسى بن عمران آمده) گفت: به امام هادى عليه‌السلام عرض كردم يابن رسول اللَّه كلامى بليغ و كامل به من بياموز كه با آن هريك از شما را زيارت كنم. حضرت زيارتى به او آموختند كه به عنوان زيارت جامعه كبيره مشهور شد.

اين زيارت را جامعه گفتند، زيرا اوصاف و القاب آنچنان گفته شده كه با هر امامى تطبيق مى ‏كند و در هر جا مى‏توان خواند قيد كبيره را بر آن افزودند؛ زيرا زيارت ديگرى از امام رضا عليه‌السلام نقل شده كه الفاظ آن جامع است و براى هر امام مى ‏توان خواند؛ ولى متن آن كمتر و كوتاه‏تر است. پس چون هر دو جامع بودند به جامعه مشهور شدند و چون از نظر متن يكى بزرگتر و ديگرى كوچكتر بود، به كبيره و صغيره مشهور شدند.

در زيارت جامعه كبيره، حضرت هادى‏ عليه‌السلام به موسى بن عبداللَّه مى‏فرمايند: با غسل باش و بر در مزار بايست و شهادتين بگو، به توحيد و نبوت شهادت بده؛ پس چون داخل شدى و قبر را ديدى 30 بار بگو اللَّه اكبر، سپس درحالى كه قدم‏ها را كوتاه و نزديك به هم بر مى‏دارى قدرى پيش رو با سكينه و وقار و30 بار تكبير خداوند بگو. سپس نزديك قبر شو و40 بار تكبير بگو. (مجموعاً صد تكبير) سپس بگو:

السّلام عليكم يا اهل بيت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائكة و... .

سلام را آغاز مى‏كنيم با اين ديد و معرفت كه امامان «اهل بيت نبوت» هستند و شامل تمام فضائل و مناقبى كه پيامبر صلى الله عليه وآله درباره اهل بيت فرمود و شيعه و سنى نقل كرده‏ اند، مى‏ شوند؛ سپس آنها را به موضع رسالت ياد مى ‏كنيم؛ يعنى آنچه آثار و لوازم رسالت رسول اللَّه است از معجزات و غرائب شؤون و علوم و ولايت مطلقه و احترامات چون «لَاتُقَدِّمُواْ بَغَْ يَدَىِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ‏ى وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ حَِيعٌ عَلِرٌ (الحجرات:1) يَأَسَُّا الَّذِينَ‏ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَتَكُمْ...»(1) وكل مزايا و مراتب غير از نبوت در ائمه مى‏ باشد. همانگونه كه از آيه شريفه (وانفسنا) استفاده مى‏شود.

آنگاه زائر از ايشان با وصف «مختلف الملائكه» ياد مى‏كند؛ يعنى ملائكه نزد ائمه اطهار عليهم‌السلام رفت و آمد دارند و افتخار به خدمتگزارى ائمه دارند، همانگونه كه از روايات مختلف استفاده مى ‏شود.

و در جمله بعد آنها را «مهبط وحى» مى ‏نامد؛ يعنى محل هبوط وحى هستند؛ زيرا بر پيامبر صلى الله عليه وآله وحى شده و پيامبر آنچه بر او وحى شده به آنها سپرده است و اگر وحى را به معناى الهام بگيريم، همانگونه كه در بعضي كتب لغوى آمده است، ديگر تفسير اين لغت محتاج توجيه نيست؛ همانگونه كه از اخبار بسيار استفاده مى‏شود.

زيارت جامعه، يك يك اوصاف ائمه اطهار را بيان مى كند و مقامات رفيع آنها را تبيين مى‏ كند؛ زائر بيشتر به مقام امام عارف مى‏ شود كه آنها از اشتباه و خطا و گناه دور هستند.

«عصمكم اللَّه من الزلل وآمنكم من الفتن وطهركم من الدنس وأذهَبَ عنكم الرجس اهل البيت وطهّركم‏تطهيراً»

آنها پاك هستند و گناهى مرتكب نمى ‏شوند.

خلاصه در زيارت جامعه، امام هادى‏ عليه‌السلام درس امام‏شناسى را بيان نموده و به بندگى امامان و قرب آنها به مقام ربوبى توجه داده ‏اند و الطاف الهى نسبت به ايشان و ساير مراتب رفيع امامان را بيان مى‏كنند. حضرت دستور مى‏دهند كه اوّل زيارت، زائر شهادتين بگويد، صد مرتبه تكبير بگويد؛ به اين جهت كه مقام شامخ امامت او را از توجه به حضرت حق و توحيد غافل نكند و امامان معصوم را نيز در دريچه توحيد حق تعالى بنگرد و هيچ غلوّى در كار نيايد؛ هر چه هست خداست و ائمه هم به واسطه عبوديت خدا و لطف خدا به ايشان و شايستگى ذاتى داراى چنين مقامات عالى مى‏ باشند.

زياد توضيح ندهم كه زيارت جامعه بحث مفصل دارد.

سؤال: ممكن است در چند جمله توضيح دهيد كه در زيارت جامعه بيشتر بر چه مطلبى تكيه شد؟

بيشتر از هر چيز در معرفى صفات عالى ائمه معصومين عليهم‌السلام و مقام قرب آنها و اينكه شيعه چگونه شناختى بايد از ائمه داشته باشد و چگونه رفتارى نسبت به آنها بايد داشته باشد، خلاصه امام‏شناسى است و وظيفه مردم نسبت به امام را بيان كرده است.

سؤال: ممكن است يكى ديگر از روايات امام هادى‏ عليه‌السلام كه پيرامون ولايت و امام باشد و از نظر عقل و نقل (برهانى و روايى) كم نظير يا بى‏نظير باشد معرفى كنيد.

فكر مى‏ كنم زيارتى كه از امام هادى‏ عليه‌السلام روايت شده است و ايشان، در روز عيد غدير حضرت على عليه‌السلام را با آن زيارت كردند، جواب شما باشد.

زيارتنامه‏ اى بسيار مفصل و پر محتواست. هم جنبه تاريخى و روائى در آن قابل توجه مى‏باشد، و هم استدلال و برهان از قرآن مجيد و براهين عالى در رفع شبهات و اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير كاملاً اتمام حجت نمودند و آنچه وظيفه بود بطور كامل و بليغ رساندند.

خلاصه آنكه زيارت حضرت على عليه‌السلام در عيد غدير كه امام هادى‏ عليه‌السلام خواندند با هشت نوع سلام شروع مى‏شود كه هر يك به نوعى ما را با مقام نبوت و امامت و ولايت و خلافت بلافصل حضرت على عليه‌السلام، و برترى حضرت بر ساير اصحاب به طور كامل و واضح آشنا مى‏كند. هم سلام به حضرت على مى‏كنيم، همه به مقام عالى حضرت، معرفت بيشتر پيدا مى ‏كنيم.

سپس با بيش از ده شهادت كه در ضمن شهادت دادن به مقام والاى اميرالمؤمنين عليه‌السلام از آيات قرآن استفاده مى‏شود مقام ولايت، و خلافت و وصايت و وراثت، و كيفيت تبليغ آيه (يا ايّها الرسول بلغ ما انزل إليك من‏ربك...) و اينكه پيامبر چگونه از حاضرين اقرار گرفت و چگونه حضرت على عليه‌السلام را معرفى كرد. و همچنين در اين زيارت به بعضى آيات قرآن كه در شأن على بن ابى‏طالب عليه‌السلام نازل شده به طور بسيار زيبا و دلنشين حضرت هادى‏ عليه‌السلام اشاره مى ‏فرمايند.

خلاصه اينكه بسيار زيارت زيبا و دلنشين مستدل تاريخى روائى و از هر جهت جامع است و حجت را در مسئله ولايت بر هر مُنصفى تمام مى‏ كند. كه توضيح آن از اين مصاحبه خارج است.

متن زيارات در بحارالأنوار جلد 100 ص 359 ح 6 از امام عسكرى عليه‌السلام نقل شده كه امام هادى‏ عليه‌السلام در سالى كه معتصم حضرت را به سامراء خواست، روز غدير حضرت على عليه‌السلام را اين چنين زيارت كردند. در مزار مفيد ص66 و مزار كبير ص358 و موسوعه زيارت المعصومين ج 2 ص 233 رقم 593 آمده است.